حسن حسن زاده آملى

360

هزار و يك كلمه (فارسى)

خاك بر سر آن روسياهى ابد را قبول نمايند نعوذ بالله من غضب الله . هر آينه در بساط پر نشاط گردون و بر تخته لوح كارگاه تلوّن بوقلمون به احتياط قدم بايد نهاد و ديده‌هاى حروف طمع را بر هر مكان خطير نبايد گشاد ، و به منصوبه بازى لعبتان زنگارى ، و به مايه پايه اعتبار بىاعتبارى ، بر سمند رعونت جولان كنان عنان اختيار از دست نبايد داد ، و به فرزين بند حوادث اسب تأمل پيش كرده قبل از فيل ماتش راه بيدق نجات نبايد گشاد ، و صرّاف آثار مقدار سرمايهء خود را به معيار ميزان خرد نسنجيدن شيوه كامل عيارى و پاك كردارى نيست ، بلكه عاقل آن است كه سنگ محكّ تجربه روزگار را پيش دست نهاده آنچه از نقد كاينات به دست آيد بر محكّ آزمون زده ، عيار آميخته را از خالص و كامل از ناقص فرق نمايد . نظم : به دكانچه عمر چندانكه هستى * چو استاد صرّاف دانا و عاقل خِرَد ساز سنگ مِحكّ تا بدانى * زر خالص از قلب و ناقص ز كامل بخيه خرقه شرح اين قصيده به دامان رسيد ، و رشته لباس دوختن اين معانى به پايان كشيد ، به امداد خامه شكسته و دوات دهان بسته ، اميد كه رفتار قلم به رقمى كه باعث عصيان و ندم باشد جارى نشود . تعليقات اين بود شرح عبد اللطيف شيروانى بر قصيدهء منسوب به فخر رازى در مدح و منقبت امام على بن موسى الرضا عليهما السلام كه به نحو تمام و كمال نقل كرده‌ايم . نگارنده در تصحيح اين نسخه بسيار زحمت كشيده است ، و از كثرت مشاكل و مشاغل فرصت دست نداده است كه به سراغ نسخه‌اى ديگر از آن در كتابخانه‌ها تفحص كند ، لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً . در پيرامون برخى از عبارات آن گوييم : 1 - ناميدن رساله به « حلّ ما ينحلّ » شايد از روى فروتنى شارح باشد ، بدين معنى كه آنچه را در شرح ابيات قصيده گفته‌ايم براى ديگران هم ميسور است ، و يا مراد اين باشد كه بدين شرح اختلاف آراء و اقوال ديگران در بيان ابيات قصيده